تبليغاتX
باران

باران

چترهاراباید بست ، زیر باران باید رفت

خداحافظ دوران مجردی

سلاااام دنیای متاهلی ... !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 13:58  توسط زهرا  | 

تولدم مبارک!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 17:58  توسط زهرا  | 

"چشم آبیِ من"

عنوان وبلاگ خواهر گلممم فاطمه ي عزيزمه...تازه وبشو ساخته.

گفتم بگم اينجا كه اگه خواستيد به وبش بريد ...

كم كم داريم خونوادگي وبلاگ نويس ميشيمااا  !!

راستي

سلام!!

حال شما؟

خوبين؟

اين روزا خيلي سرم شلوغه اصلا نميتونم زياد بيام نت .. لطفا ببخشيد!

آخه اسفند ماهه و خونه تكوني ......

كلا حال و هواي اسفند يه چيز ديگه اس...

تغييراتي كه تو دكور خونه پيش مياد و برق افتادن همه جا به آدم يه حسي ميده!

خوشحالم.

اينقدر ديگه كار هست كه نميرسم طراحي كنم!

پنجشنبه ي پيش كه كلاس بودم قرار بود امتحان بدم كه به دليل آمادگي نداشتن بنده

افتاد واسه اين هفته!

ساعتاي آخر كلاس بود كه ديدم سميرا (هموني كه شريعتي قبول شده) اومد با يه نفر

(يه دوست جديد كه بعدا باهاش دوست شدم و فهميدم كه اسمش فريباس.)

از دانشگاه و استاداش حرف ميزدن كه اينجا نميشه گفت!

كلي حرف زديم ... آقاي محمودي بيشتر...!

ايشالا كه محيط اونجا روشون تاثير نذاره ... محيط كه نه استادا...!

نيست كه ........

نميشه گفت مفصله!

خلاصه ديگه قرار بود ساعت ۶بيايم خونه كه بحثمون تا ساعت ۷طول كشيد ....

بحث خيلي خوبي بود ...

برگشتنه با فريبا هم مسير بودم. مي گفت شما چند سالتونه ؟؟

من كه فكر ميكردم كه سميرا قبلا منو معرفي كرده با تعجب گفتم مگه نميدوني ؟

هم سن سميرام ديگه با هم همكلاس بوديم ديگه من قبول نشدم......

كلي تعجب كرده بود ميگفت واي يعني تو يه سال از من كوچيك تري ؟؟!!!

من فكر كردم تو مثلا تازه اول دبيرستاني پيش خودم گفتم چه زود شروع كرده نقاشي

رو خوش بحالش!

منم كلي خندم گرفت كه چرا اينقدر فكر ميكنن من بچه ام!!!

چون اطرافيان هم ميگن زياد تعجب نكردم !

تو ماشين بوديم بين حرفاش گفت كه اصلا بهت نمياد كه نقاشي ميخوني!!

(اشاره داشت به حجابم) گفتم بخاطر پوششم ؟

ميگفت آره .. ديگه من فكر ميكردم بچه مثبت نقاشي ها ماييم !(مانتويي تقريبا ساده )

منم خنديدم گفتم: آره خب شايد...!

پ.ن۱:این ایام رو به همه ی شما دوستان خوبم تبریک میگم ...

پ.ن۲: یاعلی.

پ.ن۳:راستی ببخشید که من اینقدر فالب عوض میکنم !!!

دیگه فکر کنم داد همه رو در اوردم.........!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 15:33  توسط زهرا  | 

دو اثر !

سلام.

امروز گفتم دوتا از کارای قدیمیم(!) رو براتون بذارم(۸۶سال دوم نقاشی)

خب مال دوسال پیشه چیکار کنم حرفه ای نیست؟

پ.ن۱:پنج شنبه ی گذشته استارت کلاس رفتنمو زدم و بالاخره رفتم !

پ.ن۲:آخیش!! برگشتم سر قالب اولی ها! نتونستم با اونا انس بگیرم!

پ.ن۳:شکرت خدا ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اسفند 1388ساعت 16:9  توسط زهرا  | 

شهادت امام رضا (ع) تسلیت باد ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 22:48  توسط زهرا 

سلام ...

اين ايام رو به همه ي دوستان خوبم تسليت ميگم ...

روزهاي اندوهناكي ست ...

روز ۲۲بهمن ميخواستم آپ كنم اما نشد تا به الان.

مي خواستم چند تا عكس از راهپيمايي بزارم.

واقعا روز باشكوهي بود ؛ با همه ي هيجانات خاص خودش !

اي دشمنان  بدبخت !  حالا بريد براي سال بعد بازم نقشه بريزيد ... !!!

هر غلطي كنيد مطمئن باشيد اين ملت امام زمان (عج) بالا سرشونه و با هر فتنه بيشتر قدر

 مملكت و نظام و آقا رو ميدونن...

اينم از عكسا:

اوايل راهپيمايي

نمايش چتربازان در ميدان آزادي

ميدان آزادي

پ.ن۱: دوستان التماس دعا ...

پ.ن۲: حالا مياي وبم مي بيني رد شدم و يه نظر خشك و خالي هم نميذاري اي نسيم وصال؟!

 شايد نميدونستي كه توقعم ميشه داداش بزرگه !

پ. ن ۳:فاطمه (دوست قُميم) كرج قبول شده . از اينجا هم فاطي ، بهاره ، سميه و ربابه

قبول شدن . به نظرم اينكه من قبول نشدم امتحان الهي بوده . شايد خدا خواسته ببينه

من چطور با اين موضوع كنار ميام .خييييلي سخت بود وقتي شنيدم اين همه از بچه ها قبول

شدن و من نشدم .......... 

پ.ن۴: ديروز با سه پايه م دعوام شد!!! قبول نشدنمو سر اون خالي كردم . از دست خودم ناراحتم

چون سه پايه مو خيلي دوست دارم . حتما الان داره به من ميگه اي ظالم...

پ.ن۵: پي نوشت ۳ چقدر طولاني شد!

پ.ن۶:از بين هفت نفري كه قبول شدن زهرا هم تهران قبول شده مثل سميرا.

پ.ن۷: راستي قالب جديدم بهتره يا قبلي؟؟

خودم چون رنگ بنفشو بيشتر دوست دارم ميگم قبلي!

بخاطر آپلود عكسا قالبمو عوض كردم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 19:57  توسط زهرا  | 

22بهمن گرامي باد

 

 

فردا مردم ايران اسلامي بار ديگر در صفوفي به هم فشرده اقتدار نظام را فرياد

 مي زنند و با حضور گسترده خود مشت محکمي به دهان ياوه گويان و استکبار

جهاني خواهند زد.

 

 

پ.ن۱: با تمام " وجود وتوجه " خواهيم گفت " مرگ بر آمريكا "و "مرگ بر منافق"

 

پ.ن۲: چه ميشد اگر من با شهادت از اين دنيا مي رفتم ياحسين ...

پ.ن۳: اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 16:15  توسط زهرا  | 

مژده!!!

اسامي‌ پذيرفته‌شدگان‌ نهايي‌ رشته‌هاي نيمه متمركزهنرهاي تجسمي(نقاشي) ، گرافيك و تربيت بدني آزمون ‌ورودي‌ دوره‌هاي‌ كارداني‌ ‌ نظام‌ جديد آموزشكده‌هاي‌ فني‌ و حرفه‌اي‌ سال‌ 1388 اعلام شد

اینجانب زهرا در آزمون مردود گشته ام

از ساعت ۱۹:۳۰دارم گریه میکنم

و

در تعجبم که حتی کرج هم قبول نشدم .....

فعلا خبر دارم که من و فاطمه رد شدیم

ولی سمیرا قبول شد ...

همونی که تو المپیاد کشوری نفر چهارم شده بود تهران قبول شده دانشگاه دکتر شریعتی.

بهش تبریک گفتم و خیلی خوشحال شدم لااقل یه کدوممون رفتیم شریعتی!!

ای خدا شکرت ...

بعد از این همه صبر آخرش خیلی سخته بری سایت سازمان سنجش ببینی که : مردود شدی...

بعد از اون همه شب بیدار موندنا ...

یه عالمه خوابای خوب دیدن و رویا بافی ...!!

ولی با این همه خداروشکرمیکنم چون حتما صلاح نبوده که قبول شم.

این جور جاها باید به داشته هات فکر کنی ...

فقط هم تهران و کرج رو زده بودم چون شهرستان نمیرفتم .

دوباره رفتیم پله ی اول : سال دیگه تازه باید برم یافت آباد پیش دانشگاهی.

تازه دارم کم کم باور میکنم که اینا خواب نیست !

زهرا مردود شدی ...!

گوشیمم هنگ کرده روشن نمیشه به دوستای قمیم خبر بدم جوابا اومده ..

پ. ن ۱: به مقداری دلداری دادن نیازمندیم!!!

نصیحت های مامان بس نبود!

پ.ن۲:روز از نو روزی ازنو!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 22:10  توسط زهرا  | 

: امام خمينى در كلام شهيدان‏

«اين وصيت نامه ‏ها انسان را مى ‏لرزاند و بيدار مى ‏كند» ....امام خمینی ره

 

«مادر جان... اكنون همان صداى هل من ناصر ينصرنى از گلوى قلب تپنده ملت‏يعنى «حسين زمان‏» بيرون آمده و... اين آرزوى شما بود كه در ركاب حسين‏باشيم، ما آرزوى شما را برآورده خواهيم كرد.»(روحانى شهيد محمد مهدى مازنى‏از: نوكنده)

 

«وجود امام خمينى و بركات آن را تنها كسانى مى‏توانند حقيقتا درك كنند كه درجست و جوى تاريخ تحول باطنى انسان‏هاى كره زمين كه خاستگاه تحولات ظاهرى،اجتماعى و اقتصادى و سياسى حيات او نيز هست، به تاريخ انبياء رجوع مى‏كنند،هم آنانند كه در وصف امام خمينى مى‏گويند:(او بت‏شكنى ديگر از تبار ابراهيم‏بود). (شهيد سيد مرتضى آوينى از: تهران)

 

«اى امام تو بودى كه به اسلام جان ديگردادى، به نماز و روزه‏ها و تمام‏عبادت‏ها جان و روح ديگرى دادى و روح حقيقى و واقعى را آوردى و به حق كه براى‏نماز قيام كردى و به حق از براى امر به معروف و نهى از منكر قيام كردى.» (شهيد مرتضى چگينى از: تهران)

 

«حافظ ولايت فقيه باشيد و امام و رهبرمان را هم چون نگين انگشترى در ميان‏خود نگه‏دارى كنيد و در پشت‏سر امام حركت كرده و او را تنها نگذاريد كه‏پيروزى شما به اميد خدا نزديك است.» (دانشجوى شهيد لطف الله فلاح اسلامى از: بهبهان)

 

«امروز كه اين راه را انتخاب كردم مى‏دانم به كجا مى‏روم و مى‏دانم چرا هيچ‏سوالى و شكى در من نيست و آگاهانه فرياد حسين زمان امام خمينى را لبيك‏گفتم.» (شهيد عبدالرضا عليخانى از: آبادان)

 

«يادتان باشد كه تمام آن چه ما آن را عزت و قدرت مى‏ناميم از سوى خداست‏و واسطه آن در وهله اول امام زمان(عج) و بعد مجاهدت‏هاى اين امام بزرگوار،بت‏شكن قرن، اين اسوه شجاعت و صبر و دليرى است.»(شهيد محمود طيبى از: اهواز)

 

«مى‏رويم تا خط امام بماند، خطى كه از ابراهيم آغاز شده و در تداوم سرخ خويش‏با دست‏هاى پاك محمد و على به قلب پرشور امام امت رسيد تا رنجبران زمين را ازجور حكومت قابيليان برهاند.» (شهيد مهدى رجب بيگى از: تهران)

 

«سلام و درود بر تو اى آزاد مرد، درود ما بر تو اى حامى مستضعفان، درود برتو اى درهم شكننده بت‏ها وبتكده‏ها، سلام بر تو اى رهايى دهنده امت از قيداستعمار، درود بى‏پايان ما بر تو اى خمينى، رهبر امت... .» (طلبه شهيد محمد جواد مهرجردى يزدى از: مهرجرد يزد)

 

«حرف امام خمينى عين قرآن است و قرآن در حرف امام خلاصه مى‏شود ، خونم كه به‏زمين مى‏ريزد گويد: اى مسلمين: اطاعت از امام، اطاعت از امام، اطاعت ازامام!.» (طلبه شهيد نورعلى محمدى نژاد از: بابل)

 

«من چگونه نداى هل من ناصر يادگار اباعبدالله الحسين(ع) امام‏خمينى و يادگاران سربازان سيدالشهدا(ع) را بشنوم و بى‏تفاوت باشم.» (روحانى شهيد غلامرضا على‏زاده از:بشرويه)

 

«دل بر نيروى خدا بستم، از نيرنگ اهريمن چه باك؟ راه ما راه خداست، مكتب مادين خداست همراه ما رهبر ما روح خداست و به سوى تمام آنان كه پيكارشان به‏راه خداست و ايثارشان براى حق خداست دست‏بيعت دراز مى‏كنيم.» (بسيحى شهيد على اصغر نوروزى از: تهران)

 

«مبادا تحت وسوسه‏هاى شيطان و استكبار دست از اين عارف پير و مجاهد تمامى‏سنگرهاى حق برداريد. مبادا از دستورات امام بى‏توجه رد شويد كه فردايى نه‏چندان دور در مقابل شهداى عظيم الشان اين انقلاب بايد پاسخگو باشيد.» (شهيد دولت عابدى از: بجنورد)

 

«از ملت‏شهيدپرور ايران خواهانم كه گوش به فرمان ابرمرد تاريخ، بت‏شكن‏زمان، خمينى كبير باشند و تنها اين مرد بزرگ را به پيشوايى و رهبرى قبول‏نمايند زيرا كه قرآن كريم فرموده است: (اطيعواالله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم‏»). (شهيد گل محمد نعيمى از: بجنورد)

 

«من عاجزانه از شما مى‏خواهم كه هوشيار باشيد خود را كاملاحفظ كنيد و براى كنترل خود و خارج نشدن از خط امام كه همان خط‏اسلام و خط خداست فقط گوش به فرمان ولايت فقيه باشيد» .(سردارشهيد حسين عليمحمدى، زنجان).

 

«اين بنده حقير خدا نيز با امام امت ميثاق بسته‏ام و به اووفادارم، زيرا كه او به اسلام و قرآن وفادار است و اگر چندين‏بار تكه‏ام بكنند و يا زنده بگورم كنند، دست از وظيفه‏ام كه همان‏وفادارى به اسلام و قرآن و امام عزيز، و نابودى دشمنان اسلام است‏بر نخواهم داشت‏» . (سردار شهيد روح الله شكورى، زنجان).

 

«آرى امام، كارى عظيم كرد. وى باعث‏شد دنيا از خواب بيدارشود و انسانيت را دوباره ياد آورد. رهبرم را تنها نگذاريد، هميشه از او تبعيت كنيد. مردم مسلمان! براى طولانى‏تر شدن عمرامام هر روز دعا كنيد و از عوض ما هم دعا كنيد ما تا وقتى كه‏زنده هستيم امام را دعا خواهيم كرد. در دنيا دو صف وجود داردصف باطل كه همان صف فرعون و شاه معدوم است. صف حق كه صف تمامى‏پيامبران و راه خمينى كبير است‏» .(سردار شهيد طاهر اوجاقلو،زنجان).

 

اگر از آسمان خون ببارداگر خون از دم شمشير بارداگر ريگان هزاران ناو آرداگر صدام، صدها لشگر آردقسم بر نهضت پاك حسينى‏جدا هرگز نگردم از خمينى‏«مبادا تمرد و سرپيچى كنيد از امر ولى امرتان يعنى امام‏عزيز و خمينى كبير آن نفس قدسى، آن نائب بر حق مهدى(عج)آن‏اخوت، آن كليد وحدت، آن روح الهى، روح الله كه خداوند از شماسلب نعمت مى‏فرمايد» . (سردار شهيد سهراب اسماعيلى، زنجان)

 

«هيهات كه 20 سال از عمرم گذشت هنوز اندر خم يك كوچه ‏ام. زيرا از نعمتهايى كه پروردگار به من داده سپاسگذارى نكردم وشرمنده‏ام و بيشتر از همه به نعمتهاى بزرگ خداوند ناسپاسى‏كرده‏ام و توفيق نيافتم آنطور كه بايد در گفتار امام و رهبر ومرجع تقليدمان، روح خدا، خمينى بت‏شكن تفكر كنم. و توفيق‏نيافتم كه بيشتر بشناسمش. افسوس و صد افسوس كه با او هم عصربودم ولى از ولايتش بهره‏اى نجستم‏» . (سردار شهيد عليرضا رجبى،زنجان).

 

«اى امت اسلام! قدر امام امت را بدانيد و خداى ناكرده نشودروزى كه ما نيز، اهل كوفه شويم، و امام را تنها بگذاريم‏» . (سردار شهيد على رضا مولايى، زنجان)

 

«حزب الله هميشه در صحنه و پيرو خط امام و خط ولايت فقيه كه‏تداوم راه امامت است‏باشند و جان بر كف پشتيبان اين انقلاب‏باشند من به آنهايى كه در لباس اسلام مى‏خواهند به اسلام صدمه‏بزنند توصيه مى‏كنم بياييد دست از تفرقه برداريد.» . (طلبه شهيد سيد حسين حسينى اتراچالى).

 

«به همه امت اسلامى عرض مى‏كنم كه قدر اين اسلام و انقلاب وامام و مسئولين نظام جمهورى اسلامى را بدانند و براى نشان دادن‏اين قدرشناسى تا جايى كه مى‏توانند خدمت كنند و سختيها وناراحتيها را تحمل كرده و در پيشبرد انقلاب بكوشند.» . (جهادگر شهيد سيد محمد تقى رضوى).

 

«اماما، من پيام شما را شنيدم و چون جز خون خويش چيزى‏نداشتم، آن را نثار اسلام نمودم، باشد كه با خون ناقابلم بتوانم‏گامى مثبت‏براى اسلام عزيز بردارم. برادران مومنم، بايد انقلاب حسينى را دنبال نماييم تا انقلاب‏حسينى استقرار داشته و انقلاب مهدى(عج)برسد. همانطورى كه ياران‏حسين شهيد شدند تا انقلاب خمينى پابرجا بماند، ما نيز بايد شهيدشويم تا اين انقلاب به انقلاب حضرت مهدى(عج)متصل شود. و هميشه‏پشتيبان امام خمينى و در مسير سيل امت و انقلاب اسلامى باشيد واز ولايت فقيه و نظام جمهورى اسلامى حمايت كنيد و براى نابودى‏تمام ابرشيطانها به نداى «هل من ناصر ينصرنى‏» امام لبيك‏بگوييد و عاشقانه همچون شهداى ديگر روانه شهر شهادت شويد و تاآخرين قطره خون مبارزه نمائيد.» . (جهادگر شهيد محسن الشريف).

 

«به پيام‏هاى امام امت(ولايت فقيه)چونكه پيام دهنده حقيقى‏اوست گوش داده و دستورات آن را عمل كنيد و خداى نكرده نگوئيد،ديگر گوش دادن به پيام‏هاى امام و رهبر، زمانش گذشته، هر چه‏داريد يكبار هم كه مى‏شود پيامها را گوش داده و ببينيد كه چه‏مى‏گويد و چه مسئوليتى در آن لحظه به دوش شما مى‏گذارد كه بايدعمل كنيد وگرنه در روز قيامت مسئول هستيد.» . (جهادگر شهيد ابوالقاسم حجتى).

 

«شما اى مسئولين مملكتى هميشه براى رضاى پروردگار قدم‏برداريد و سخنان گهربار امام را فراراهتان قرار دهيد. و حتمابه ياد توده‏هاى مستضعف مردم باشيد چرا كه اماممان فرمودند: مملكت مال مستضعفين است.» (شهيد عيسى مطلب زاده).

پی نوشت ۱ : این روزها حسی آشنا به سراغم آمده است ...

حسی که نمی توان گفت چه حسی است !

پي نوشت ۲ : وقتي استاد پناهيان رو در برنامه زنده ديروز امروز فردا ديدم خيلي تعجب كردم !وخيلي

 هم خوشحال شدم ...( نكنه اين ممنوع التصوير شدنشون شايعه بوده ؟! )

پي نوشت ۳ :‌خدايا شكرت ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 12:3  توسط زهرا  | 

چند تا از عكساي سفر

 

سلام دوستان ، خوبين؟

از اولش هم ميخواستم چند تا عكس از مشهد بذارم اما اين آپلود عكس

 مشكل پيدا كرده بود نتونستم .

حرم امام رضا (ع)

 

خواجه اباصلت

 

سقاخونه

 

فردوسي

پ.ن۱: ذكر شود كه همه ي عكسا با دوربين K750موبايل گرفته شده ديگه از اين

 بهتر نتونستم باهاش عكس بگيرم

پ.ن۲: پيامكي كه ديشب به دستم رسيد گفتم اينجام بنويسمش!

روزگاري شهر ما ويران نبود                دين فروشي اينقدر ارزان نبود

نغمه ي مطرب دواي جان نبود            هيچ صوتي بهتر از قرآن نبود

دختران را بي حجابي ننگ بود            رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود

مرجعيت مظهر تكريم بود                    حكم او را عالمي تسليم بود

اينك امااا ...

پشت پا بر دين زدن آزادگي است        حرف حق گفتن عقب افتادگي است

آخر اي پرده نشين فاطمه (س)           كي رسي برداد دين فاطمه (س) ....

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 21:31  توسط زهرا  | 

چرا استاد پناهیان تقریبا ممنوع التصویر شد

علاوه بر علاقه نداشتن استاد به پخش عمومی سخنانشان در بعضی از موارد

یک چیز دیگر هم در این قضیه میتواند خیلی دخیل باشد

انتقادات استاد از صدا و سیما :

استاد علیرضا پناهیان گفت: صدا وسیمای ما اگر به صورت علنی مردم را به گناه دعوت می‌کرد اشکالش کمتر بود از اینکه اکنون برای گناه زمینه‌سازی می‌کند.
به گزارش خبرنگار «شریف نیوز»، استاد علیرضا پناهیان در اولین گردهمایی سراسری مجامع وبلاگ‌نویسی که در سالن اسوه برگزار شد، با اشاره به مباحث فرهنگی و لزوم هوشیاری مردم در مقابل توطئه‌های عوامل ضد فرهنگی، گفت: چندی پیش آخرین نفس‌های ضدیت با ایمان و معنویت زده شد البته من سال یا مقطع خاصی مدنظرم نیست اما امروز ایمان و معنویت حرمت و قداست یافته است. امروز دیگر با هیچ علمی نمی‌توان ایمان و معنویت را خرافه تلقی کرد و هیچ خودخواهی نمی‌تواند در مقابل معنویت بایستد.

استاد علیرضا پناهیان با بیان اینکه باید روش تبلیغات و دغدغه‌ها به نسبت شرایط تغییر کند ادامه داد: اکنون دوره انحراف در ایمان‌ است نه انحراف از ایمان و در میان افکار عمومی خصوصا جوانان دیگر نیاز به اثبات خدا نیست وباید سراغ مراحل بعدی رفت. اکنون خطری که جامعه را تهدید می‌کند مبارزه‌هایی میان معنویت با معنویت و عرفان با شریعت و مبارزات دیگر از این دسته است.


                                                    استاد عليرضا پناهيان                     

 وی با بیان مثالی گفت: اکنون در کشور ما اگر یک فرد ده سال کار فرهنگی کند، به عنوان عنصر فرهنگی شناخته می‌شود و به خاطر همین اشتباه ما اکنون با لشگری از عناصر فرهنگی که هوشمندی خاصی برای زمان‌شناسی ندارند مواجه‌ایم. پناهیان درد زمانه ما را این دانست که برخی عناصر فرهنگی دشمنان مدرن را نمی‌شناسند و آگاهی و آشنایی حساب شده با نیازهای زمانه در مدیریت‌های فرهنگی وجود ندارد.

وی عرصه فرهنگ،‌ معنویت و فکر را نیازمند مدیریت و تدبیر دانست که چیزی فراتر از تجربه، سلیقه، و سلامت نفس است و با تاکید بر اینکه آن زمان‌شناسی که همواره مورد تاکید حضرت امام بود از مفاهیم کلیدی است اظهار داشت: اکنون دشمن دیگر نمی‌تواند جلوی گرایش معنویت رابگیرد پس به دنبال انحراف آن است و اکنون در دوره ما دیگر هیچ کس به مقابله علنی با دین برنمی‌خیزد چون نتیجه آن را تجربه کرده‌اند و به همین جهت روش‌های مقابله کنونی آنان از همه خطرناک‌تر است.
این خطیب، ارایه دین بدلی، نزاع دین با دین، و مقابله غیرمستقیم با معنویت اصیل را از روش‌های نوین دشمنان برای مقابله با دین اصیل عنوان کردو ادامه داد: برخی عناصر فرهنگی حساسیت خود را نسبت به خطرات زمانه از دست داده‌اند و در همین میان دشمنان در پی راهکارهایی هستند که ما دیرتر به اهداف خود برسیم. در حالی که اگر پایه‌ها زود مستحکم نشود، با همه حقانیتی که دین دارد دشمنان برای همیشه در پی نابودی شما برمی‌آیند پس در اینجا سرعت مهم است.

وی استفاده از نهادهای فرهنگی همچون آموزش و پرورش و صدا و سیما را در دوران کنونی انفعالی و حداقلی دانست و گفت: برخی کارشناسان ما به جای آنکه ابرو را درست کنند چشم را در می‌آورند و این در اکثر برنامه‌ها مشهود است. می‌گویند کدام برنامه، می‌گوییم بگردید در کدام برنامه نیست. در یک فیلم توبه را به لجن می‌کشند و مذهبی‌ها‌ی ما غافل هستند و در فیلم دیگر برای اینکه ارتباط مرد با یک زن دیگر را تقبیح کنند، بی احترامی مادر به پدر را تبلیغ می‌کنند.
پناهیان فروپاشی بنیان خانواده‌ها را برای صهیونیست‌ها بسیار مهم دانست و علت آن را جلوگیری از تربیت فرزندان در خانواده عنوان کرد و ادامه داد: تولیدات اکثر کارگردانان و نویسندگان ما به گونه‌ای است که انگار از خانواده‌هایی بیرون آمده‌اند که فقط در آن دعوا بوده است و بدین ترتیب رسانه برای عدم پذیرش احکام دینی بسترسازی می‌کند. بعد می‌گویند صدا و سیما که حرامی را حلال نکرده است!

وی هدف دشمنان را به تاخیر انداختن ایجاد جامعه‌ای نمونه و وسیله‌ای آنان در این راستا را استفاده حداقلی ما از امکانات و ایجاد اصطکاک بین افکار عمومی وافکار دینی دانست و تاکیدکرد: صدا وسیمای ما اگر به صورت علنی مردم را به گناه دعوت می‌کرد اشکالش کمتر بود از اینکه اکنون برای گناه زمینه‌سازی می‌کند. به عنوان نمونه سن علاقه دختران و پسران در جامعه ما که مظاهر علنی فساد مشخص نیست به شدت پایین آمده و این صرفا مرهون زحمات دوستان در صدا و سیما است.

وی در بخش پایانی سخنان خود شرح حال‌نویسی را جزو اسناد تاریخی و فرهنگی جامعه دانست و تاکیدکرد: بنده به شرح حال نویسی در وبلاگ‌ ارادت دارم چرا که در این عرصه می‌توان خدمات زیادی به دین کرد.

پ.ن:بسي استفاده مي نموديم از بحث شيرين تربيت ديني استاد در برنامه سمت خدا...

                                             كه ناتمام ماند ...!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 2:37  توسط زهرا  | 

سلام .

من برگشتم .

از مشهد .

از شهر نوراني و پر بركت امام هشتم (ع) .

بار اولم بود كه ميرفتم !

از يك سال و نيمگي نرفته بودم!

تازه برنگشتم چندروزي ميشود ...

نزديك يك هفته ،

و من حال پست جديد نوشتن را تا به الان پيدا نكردم .

كاش بار معنوي سفرم را نگه دارم .

چند روزي است دلم به شدت گرفته است ...

غمگينم و شبها اشك ميريزم .

ميخواهم حرف دلم را بگويم

كسي چه ميداند

شايد اينجا بهانه ايست براي گفتن حرفهاي دلم

وشايد بغض گلويم  را اين صفحه ي كليد بفهمد

و ...

دلم به شدت گرفته

از اين جامعه ي فساد گرفته خسته شده ام

از وضعيت ديني جهان نا راضي ام ناااا راااااااضي ...................

حرف هاي دلم تبديل به بغض هاي نتركيده شده است ...

بگذاريد اشك بريزم

بغض هايم آخر، خفه ام خواهد كرد ...

كاش ميتوانستم غصه بخورم

غصه ي هندي هايي كه گاو ميپرستند

غصه ي هندي هايي كه خداااااا را نمي شناسند

غصه ي چيني هايي كه اكثرشان كافرند

غصه ي مردمي از جهان كه براي حسين اشك نريخته اند

و به انتظار تو ننشسته اند اي مهدي جان ...

واااااي خداي من

چه زمانه اي است ؟

دشمنان دين چه مي كنند ؟

خيلي كارها مي كنند!

و   من

شاهد ساخت فيلمهايي هستم كه به جاي اينكه محبت را در دل مردم

بپروراند هوس را جايگزين آن مي كنند

و به زن ها ياد ميدهند حقتان را بايد از شوهرتان بگيريد؛

همان حقوق زنان ! كانون گرم خانواده را با دادگاه اشتباه گرفته اند .

رابطه ي عجيبي است بين هوس و گرفتن حق (به اين گونه!)

نمي فهمند...

ميسازند

و نشان مردم ميدهند

و من در عجبم كه اين روزها چطور به بعضي فيلمها مجوز پخش مي دهند؟!

و به آهنگها !

فرهنگ و ارشاد ،

واژه ي غريبي است !!

***

انتظار ...

***        

 پ. ن ۱ :هنوز فرق بين عاشق و قاشق را نمي فهمد :

ميگويد عاشق شده ام !

مثل اينكه سريال هاي سيما كار خودش را كرده است ... !!!

پ.ن۲: در اين زمانه هم ميشود با شهادت رفت ...

كاش در راهت جان بدهم ...

پ.ن۳:در مشهد بياد همه شمادوستان بودم و دعا گو ..

پ.ن۴:شايد اين جمعه بيايد ، شايد ...

پ.ن۵:السلام عليك ياابا عبدالله الحسين ...

كاش  زيارت عاشورايت را در كربلا زمزمه كنم  ...

پ.ن۶:ان شاءالله به همه دوستان سر خواهم زد ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 20:39  توسط زهرا  | 

سلام به همه ی دوستان خوبم .

خوب هستین ؟

منم خوبم ، خيلي خوب !

اول از همه از همه دوستان به خاطر نبودنم عذر خواهي ميكنم و اينكه اصلا

به هيچكدوم هم سر نزدم .. چند وقته سرم شلوغ بود ...معذرت

گفتم خيلي خوبم چون  امشب دارم ميرم مشهد ....

بالاخره امام رضا ما رو هم طلبيد ... واي تو پوست خودم نمي گنجم !

واسه همتون دعا ميكنم شما هم منو دعا كنين ...

بعد از يه هفته كه برگشتم حتما ميام و به همه ي شما سر ميزنم ...

ياعلي

و خدانگهدارتون .

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 11:0  توسط زهرا  | 

فلسفه عاشورا(آیت الله مطهری)

شهید مطهری : ما می خواهیم حرف آقایمان را بگوئیم. ما هر سال می خواهیم

تجدید حیات کنیم :

 « یا ایها الذین امنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم» (سوره انفال آیه 24)

باید بگوییم عاشورا روز تجدید حیات ماست. در این روز می خواهیم در کوثر حسینی

شستشو کنیم.

تجدید حیات کنیم ، روح خودمان را شستشو بدهیم ، خودمان را زنده کنیم ، از نو مبادی

 و مبانی اسلام رابیاموزیم و روح اسلام را از نو به خودمان تزریق کنیم.

 ما نمی خواهیم حس امر به معروف و نهی از منکر ، احساس شهادت ، احساس جهاد ،

 احساس فداکاری در راه حق در ما فراموش شود. 

 نمی خواهیم روح فداکاری در راه حق در ما بمیرد.

این فلسفه عاشورا است ، نه گناه کردن و بعد به نام حسین بن علی بخشیده شدن .

گناه کنیم بعد در مجلسی شرکت کنیم و بگوییم خوب دیگر گناهانمان بخشیده شد.

گناه آن وقت بخشیده می شود که روح ما پیوندی با روح حسین بن علی بخورد.

(حماسه حسینی ، ص 187 و 188)

 ميبره دلمو سمت خدا

تا خود حرم كرب و بلا

حزن و آه و گريه ي غم

پرچم مشكي

شال و علم

بوي سيب و بوي  حرم

غرق نورش ميشه دلم . . .

 پ . ن ۱ : اون مطلب بالا "فلسفه ي عاشورا "رو از تو اینترنت پیدا کردم .

                                  نه از روي كتاب!

   پ . ن ۲ :دوستان التماس دعا ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 15:3  توسط زهرا  | 

مرگ در کمین ماست ... غافل نشویم !

مرگ بارها به ما انسانها تلنگر ميزند ...

تا ما يادمان نرود كه هميشه در اين دنيا نخواهيم ماند...

تا ما يادمان نرود كه نبايد به اين دنيا دل بست ...

***                  ***               ***    

" با مادر و زن داداشش به خريد ميرفت ، تازه يك جفت كفش جديد براي خودش خريده

بود ! شب بود !  در حال گذر از خياباني بودند كه پل هوايي هم نداشت !

ولي هميشه شلوغ بود ...!

تا نيمه هاي بيشتر خيابان گذشتند و بالاخره عبور كردند و او در آخرين قدم خود كه به

بلوار رسيده بود كفشش سُر خورد و از پشت بر خيابان در لاين سبقت ماشين ها

پخش زمين شد !

پاها و كمرش درد گرفته بود ولي او فقط به فكر بلند شدن از آنجا بود ... خطرناك بود ...

وقتي سرش را كمي بلند كرد ماشيني با سرعت از لاين كناري اش رد شد و او آنجا

صداي لاستيك هايش را فقط شنيد!

مادرش به سرعت دستش را گرفت و اينها در عرض پنج شش ثانيه بر او گذشت ..!

زن داداشش كه جلوتر رفته بود تا متوجه شد، او برخاسته بود ...

اتفاقي خطرناك به او فهماند كه مرگ در كمين همه هست چه پير چه جوان ...

وخيال جواني ات و دوري مرگ از تو ، تو را گمراه نسازد ... "

بشتابيم كه :

دنيا سه روز است : ديروز ، كه هر چه بود گذشت و بر نمي گردد

امروز ، كه بايد غنيمت شمرد

و فردا كه معلوم نيست به آن برسي .

ديروز حكيمي ادب آموز است (كه تجربه ي آن بايد وظيفه ي امروز را روشن كند)

امروز دوستي است در حال وداع ،

و فردا آرزويي بيش نيست ( كه شايد به آن برسي ) ...

**نصايح ، باب سوم : پندهاي سه گانه ،ص ۱۴۲**

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 8:38  توسط زهرا  | 

عید همه مبارک ...

 
"جایگاه شیعیان امیرالمؤمنين،علي ابن ابي طالب "

امير المؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام فرمودند :

 روزي رسول الله صلى الله عليه وآله و سلم  به من فرمودند :

 يا علي ! زماني که قيامت  فرا مي رسد عده اي از قبر هايشان

 خارج مي شوند که لباسهاي آنها از نور است .

 و بر شتراني از نور سوارند که افسار آن شتران

از جنس ياقوت سرخ است .

ملائکه آنها را تا محشر مشايعت مي کنند ،

 من عرض کردم تبارک الله ،چقدر اينها نزد خداوند گرامي هستند ،

 در اين هنگام رسول خدا صلى الله عليه وآله و سلم  فرمودند :

  آنها کساني هستند که ولايت و امامت تو را پذيرفته اند ،

آنان شيعيان و دوستداران تو هستند ،

تو را به خاطر دوستي من دوست داراند

 و مرا دوست مي دارند .

زيرا که خداوند را دوست دارند ،

آنان در روز قيامت رستگارند .

 *تاريخ مدينة دمشق ج42، ص 332‌*

پ. ن۱  : باتشكر از وبلاگ احكام دختر و پسر ، آقا حسين كه اين مطلبو از

 رو وب ايشون كپي نمودم با اجازه ي خودشون .

 پ . ن ۲ : اميدوارم همگي بهمون خوش بگذره و واقعا مفهوم ولايت رو

 درك كنيم...

پ . ن ۳ : بازم عيد بر شما دوستان خوب من مبارك باشه ، خوش بگذره ...

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 11:36  توسط زهرا  | 

اين روزها ...

مدرسه که نمیرم و فعلا تو خونه نشستم ببینم جواب کنکورم چی میشه ؟؟؟

بنابراین خیلی وقت آزاد دارم .

ولی تازگی ها یه کارجدید دارم میکنم : بافندگی !

چون کتاب خوندن هم خیلی دوست دارم .

 در اوقات فراغتم حتما می خونم .

اصلنم از کتابای رمان خوشم نمیاد .

یه کتابایی میخونم که به علم و اطلاعاتم کمک کنه .

یا توی هدفم کمکم کنه و توی رفتارم تاثیر بذاره .

به قول  "مارک تواین " :

**کسی که کتاب خوب نمیخواند، بافردبی سواد فرقی ندارد .**

دیگه براتون بگم ... از جدول حل کردنم خوشم میاد .

اطلاعات عمومیمو زیاد میکنه .

البته بازم هر جدولی نه ! فقط جدول اندیشه ، چون علاوه بر سوالاي خيلي

خوب برعكس همه ي جدولاي ديگه از عكساي بازيگر تو جدولاي شرح در

متنش استفاده نمي كنه !

پ . ن : هيچي ! ميخواستم بگم اگه كتابِ خوب سراغ دارين بهم معرفي

كنين . همين !

خدايا شكرت ...

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 21:36  توسط زهرا  | 

روز عرفه

                    

               آمرزش خواهم از خدائي كه نيست معبودي جز او

                                      زنده است و پاينده

                                     و بازگردم بسويش ...

    پ . ن ۱ :‌ ماروهم از دعاي خيرتون بي نصيب نذارين تو اين روز باشكوه ...

    پ . ن ۲ : حالمم بهتره بحمدالله .. از دعاي همه دوستان ممنونم ...

    دونه ها داره كم كم ميره و سلامتي در حال بازگشته !

    پ . ن ۳ : عيد قربان رو هم پيشاپيش تبريك ميگم به همه ...

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 1:45  توسط زهرا  | 

یاخدا رحمی کن ... !

"آبله مرغون" گرفتم ....

از امیرمحمد گرفتم میدونم ...(خواهرزادم)

یاخدا فقط خفیف بگیرم وبدتر نشم ...

اولین دونه اش روی بینی م زد دیروز فکرکردم آکنه (جوشه) اس!

اما امروز دیدم نه آبله اس..........

 

می بینم بدن درد گرفتم از دیروز!

 

علی هم گرفته (برادرزاده م)

زودتر باید برم دکتر ...

احتمالا قم رفتنمونم(خونه داداشم) با این حالِ من تعطيل شد!!

دعا كنين زود خوب شم دوستان ...

خداي من كي خوب ميشم؟؟؟

خدایا ...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 11:34  توسط زهرا  | 

رهایی از قفس خود ساخته!

میگن که آدم قدر چیزایی رو که مثل یه گنج دورو برشونه رو نمیدونه ،

 همینه ، يعني حكايت از من داره !

وقتايي كه به مامانم ميگفتم كه برام فلان كتابو بخر ميخريد ولي از اون

طرف هميشه خيلي دوست داشت كه كتاباي مذهبي رو هم بخونم .

مثل كتاباي شهيد دستغيب(ره).

منم چون نياز نميدونستم از كنارش به راحتي ميگذشتم .

دوشنبه اي كه گذشت انقلاب بودم و يه سري كتابايي رو خريدم .

چون اين روزا دغدغه ي ذهني ام شده كه چرا نبايد موسيقي گوش كرد؟

(منظورم حلالش هست، چون كه ديدم بزرگاي دينم رو كه

هيچ كدوم موسيقي رو سفارش نكردن. نگفتن حرامه ، ولي نگفتنم كه

 فايده داره ، گفتن ؟؟؟!)

آبجي م هم اينجا بود اون شب، دامادمون شب كار بود . قبلش مامانِ

 گلم گفت كه زهرا برو گناهان كبيره رو بيار ببين درباره ي اسراف چي نوشته،‌

بعد من ميبرمت و برات كفش مارك دار(!) ميخرم !

(چون قرار بود كه تو اين چند روزه بريم منيريه)

اوردم مطالعه نمودم ، و با عقلم سنجيدم گفتم كه مثلا" سال اصلاح الگوي مصرفه،

 اونوقت من بجاي پيشرفت دارم پس رفت ميكنم ! و ميخوام برم كفش مارك دار

بگيرم و پام كنم كه تاحالا نگرفتم!

ديدم در شان من نيست كه برم يه عالمه پول بدم پاي ماركِ يه كفشي آخه؟؟؟ 

آنجا بود كه عذابِ وجدانِ عزيزم آمد سراغم و نجاتمان دادآخر  !

بعدش به طرز عجيبي گفتم بذار برم سر بحث موسيقي ببينم چيزي دستگيرم

 ميشه ؟

كه آنجا بود كه جواب سوالمو گرفتم ، نه تنها من بلكه خواهرمم قانع شد كه چرا

 نبايد موسيقي گوش كرد؟

آخه همون بعد از ظهرش بود كه داشتيم افتخاري گوش ميداديم !

 و باز اين سوال داشت ديوانه ام ميكرد! و آبجي م ميگفت زهرا ولش كن تو چرا

 اينقدر گير دادي به اين موسيقي ، كه حرام هم نيست ؟

بعد كه مطلب زير رو پيدا كردم بهش گفتم ديدي... جوينده يابنده است خواهر ...

 واي نميدوني به چه نكته هاي نابي رسيديم ...

برات مهمه كه بدوني ؟!  تو هم بخون ... :

 " كار اعصاب و تاثير موسيقي برآن  "

از جمله علل تحريكات خارجي  كه عدم بين اعصاب سمپاتيك و پاراسمپاتيك

 ايجاد ميكند ارتعاشات موسيقي است . موسيقي وقتي به آهنگهاي نشاط آور

 يا نوارهاي جنون آميز و مخصوصا"‌ اگرباارتعاشات عجيب و غريب (سمفونيك)

 همراه گردد، به طور مسلم تعادل لازمي را كه بايستي بين دودسته عصب

" سمپاتيك و پاراسمپاتيك " وجود داشته باشد بر هم زده و در نتيجه اصول

 حساس زندگي را اعم ازهضم و جذب و ترشحات و ضربان قلب و وضع فشار

 مايعات بدن از جمله خون و غيره را مختل ساخته ورفته رفته شخص را به

گرفتاريها وامراضي نزديك ميسازد كه طب جديد با تمام پيشرفتهاي حيرت انگيز

خود در اغلب موارد از معالجه ي آن عاجز مي ماند .*

*نقل از رساله ي تاثير موسيقي بر اعصاب ص ۳ ودر ص ۶ چنين مي نگارد :

امراض مختلف رواني ، اغتشاشات فكري‌ ، عدم تعادل روحي ، انواع واقسام

 ديوانگي ها ، وفور سكته هاي قلبي و مغزي كه در تمام دنيا روز به روز رو به

 فزوني است و فكر پزشكان بزرگ را به خود جلب نموده است ، صدي نودوپنجِ

 آن آثار همين تمدن شوم جديد است كه قسمت حساس آن تعميم موسيقي

به وسيله ي راديو ها و ازدياد مجالس ساز وآواز و كنسرت مي باشد ، در اثر

ايجادسرو صداها ، كنسرت ها ، موسيقي هاي گوناگون و فيلم ها و كاباره ها

 است كه آمار ديوانگان و بيماران رواني در تمام كشورها رو به ازدياد رفته وهر

 روز بر شماره ي تيمارستان هاي كشورهاي جهان مخصوصا"اروپا آمريكا افزوده

ميشود .

در ص۱۰ مي نويسد :

اي كاش بشر مي فهميد كه استعمارگران به منظور تسلط بر اعصاب و نيروي

فكري ملتها چگونه از راه موسيقي والكل وتخديرو ضعف اعصاب و ايجاد

 اغتشاشات فكري و بيماريهاي رواني فعاليت ميكنند واي كاش انسان عصر

اتم به خود مي آمد كه بر ساعتي كيف و عيش ونوش چگونه نيروهاي فعاله

خويش را با دست خود در اختيار دشمنان خود گذاشته است .

پروفسور دانشگاه كلمبيا دكتر ولف آدلر ثابت كرده كه :

بهترين و دلكش ترين نواهاي موسيقي شوم ترين آثار را روي سلسله اعصاب

 انسان مي بخشد ،

مخصوصا"‌اگر هوا گرم باشد اي تاثير مخرب خيلي بيشتر ميشود و در مناطق

 حاره چون عربستان و بعض نقاط ايران منتهاي سوء اثر را دارد .

دكتر آدلر رساله ي مفصلي دربيان زيانهاي موسيقي منتشر نموده و در آمريكا

 هزاران تن از مردم پيرو او شدند و موسيقي را بر خود حرام نموده و لايحه ي

مفصلي تهيه كرده كه به مجلس سناي آمريكا تقديم داشتند كه براي نجات جامعه

 و جلوگيري از ضعف اعصاب  كه يكي از بدبختيهاي تمدن امروزي است

لازم است هر گونه كنسرت عمومي قدغن گردد.

يكي از بزرگترين اثر سوئي كه شنيدن موسيقي دارد ، سوق دادن افراد مخصوصا"

 دختران وپسران جوان به طرف شهوت و قواي حيواني است ، خلاصه دختر وپسري

 كه ممكن بود قبل از شنيدن موسيقي  تحت تاثير شرم وحيا وعفت خود قرار داشته

 و راضي به يك رشته كارهاي ننگين شهوي و حيواني نشوند چنان با شنيدن

موسيقي آماده ي ننگ ترين عمل مي گردند كه ابدا" گويا درسي از عار وننگ و

 عفت و حياء در زندگي نخوانده اند و تاثير سوء موسيقي از اين جهت به درجه اي

 است كه مي توان يك قسمت مهم از اشاعه ي فحشاء و تجاوزات به نواميس

 در دنياي امروز مربوط به پخش نواهاي شوم و آهنگهاي مهيج موسيقي است

ونيز از آثار شوم نواهاي موسيقي در هم شكستن عواطف انسانيت در شنونده

 است ، كساني كه  حس محبت و عواطف انسانيت آنها به درجه اي بود كه با

ديدن كوچكترين منظره ي تاثر انگيزي متاثر ميشدند ، پس از شنيدن موسيقي

 چنان عواطف خود را از دست داده اند كه بزرگترين مناظر رقت بار و جگرخراش،

 كوچكترين تاثيري در آنها نكرده .

 

موسيقي علني در آخر الزمان :

ضمن روايتي كه درباره ي نشانه هاي آخرالزمان است مي فرمايد :‌آلات لهو نواخته

 مي گردد و يك نفر نيست كه نهي از منكر كند وكسي جرات بر نهي آن نمي كند .

(چنان كه در اين زمان مشاهده مي شود در خيابانها و بازارها و مغازه ها و خانه ها

 با صداي بلند موسيقي نواخته مي شود و كسي هم جرات نهي ندارد) ونيز در

شريف ترين مكانها يعني مكه ي معظمه و مدينه منوره علنا" آلات لهو نواخته

مي شود .

از آنچه كه ذكر شد كبيره بودن اين گناه و سختي عذاب آن دانسته گرديد.

مفاسد دنيويش هم زياد و زيانهاي بسياري بر آن مترتب است كه دانشمندان در

تاليفات خود متذكر شده اند براي مزيد اطلاع به آنها مراجعه شود(كتابهاي :‌دكتر وپير،

بلاهاي اجتماعي قرن ما ، موسيقي و اسلام وغيره)

* رهايي از قفس يعني آزادي ...

وآزادي يعني رهايي از قفس ... !

 

آزادي از قفس

بدون موسيقي هم ميتوان زيست !

چون روح ما نيازي به اين بيهودگي ها ندارد .

بر اين باور زيسته ام كه موسيقي زيباست ، دقيق تر كه مي نگرم ميبينم پوچي و

 بيهودگي هيچ گاه زيبا نبوده و اين دروغي است كه به خود گفته ام  ...!

*به نظر من نبايد تو اين دنيا اعمال رو براي خودمون راحت بگيريم ...

اینقدر حداقل طلب نباشیم !

خدایا شکرت هر چه دارم از توست ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 3:5  توسط زهرا  | 

آثار ابتدايي

داشتم فايل نقاشي م رو مي ديدم ديدم دوتا از "كاراي خودمم" بينشون هست

كه ديگه گفتم بذارم ببينين:

ببينين خب اون جانماز رو سال دوم هنرستان كشيدم اون زنِ قاجاري رو هم سال

سوم ، يعني تقريبا" پارسال ...

از منِ تازه كار توقع زيادي نداشته باشين .. خب بابا همش دوسال بيشتر نيس كه وارد

عرصه ي هنر(نقاشي) شدم !

واما دوعدد از آثار استاد زهرا!!! :

نوازنده دف

اينم از دومين كارم:

ناگفته نماند كار اولي يك روز ونيم وقت برده  و سايز كارم ۱۰۰در۷۰هست.

وكار دومم اندازه اش ۲۰در۳۰هست و دركل تقريبا ۵-۶ساعت وقت برده.

حالا ديگه وقتشه كه بزني به تخته چون تازگي ها خيلي چشم ميخورم!!!

خيلي بايد پيشرفت كنم حالا مونده ... راه من طولانيه ...

بي ربط : امشبم بي خوابي زده به سرم !

 واما دوست عزيز لطفا" نظرت رو راجع به كارام بگو و راحت انتقاد كن چون

بنده انتقاد پذير هستم ... باتشكر فراوان!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 4:30  توسط زهرا  | 

يه روز پر خاطره ...

ساعت ۱۳:۳۰درهاي دانشگاه بسته ميشد ...

ساعت ۱۳:۱۰اونجا رسيديم ...

دنبال رفيقاي قُميم ميگشتم تو اون شلوغي ...

زنگ زدم به مريم گفت جلوي دره ...

بالاخره گيرشون اوردم ...

مريم .. فاطمه .. حانيه ...

پس از يك سال دل تنگي ...

عجب لحظه ي رمانتيك و هيجان انگيزي ...

سلاااااااااامممممممممممممم

چطوري؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوبي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوشي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

كار كردي ؟؟؟؟

فو لِ فولي؟

به سه تاشون همينارو گفتم ...

آخ خدا جون شكرت كه ديدمشون ...

خلاصه ديگه پس از كلي گپ رسيديم به حوزه امتحاني ..

حالا من نماز نخونده بودم ، دل شوره داشتم كه نكنه نماز خونه گير نيارمو بدبخت بشم !

از مراقبا پرسيدم ...

حالا در به در دنبال نماز خونه ...

ساعت : ۱۴:۰۵دقيقه

آقا ببخشيد نماز خونه كدوم طرفه ؟

سمت راست طبقه سوم .

مي رسم بخونم تا امتحان شروع ميشه يانه ؟

آره زود برو مي رسي..

ديدي گير اوردم فاطمه ... بدو بدو كه ديرشد ...

 تا اينكه گير اورديم و... نماز خونديم .

نفسي راحت كشيديم و با خيالي آسوده رفتيم سر جاهايمان نشستيم.

از مريم اينا هم وداع نموديم تا اگر بعد از جلسه همديگرو نديديم به دلمان نماند خداحافظي ...

واما ...

سوژه امتحان امروزمون (اختصاصي نقاشي) :

 "از طرف مدرسه ، براي يك بازديد كوتاه علمي ، عده اي از دانش آموزان با معلمين خود ،

به يك بناي تاريخي  رفته اند و راهنمايي، به همراه آنها ، آنها را راهنمايي ، و فضا را معرفي

ميكند."

اصلا " برام سخت نبود ...

خداروشكر از پسش بر اومدم ...

بذار خودموني بگم : تركوندم بابا ... قبول ... شريعتي ... فِرت !

فقط اولش مونده بودم كدوم بناي تاريخي رو بكشم بهتر ميشه ؟!

بعدش بعد از چند تا اتود ، تخت جمشيد از همش بهتر در اومد...

عجب فيگوراي خوشگلي كشيدم ...! فقط انگشت كوچيكه ي اون راهنماهه يه ذره خوشگل

نشد!

اتاق ۳۱۱ بودم .

اتاق بغلي مون فِك كن : رو ديوارشون عكس تخت جمشيد رو به چه گُندگي زده بودن ...!

مراقبمون گفت كه همه دارن از رو اون به راحتي مي كشن !!!

آخه اينم انصافه ؟!!

ولي بي خيال اصل اونه كه آدم ذهني بكشه نه با تقلب !

انگار كه بعضيا موضوعو از قبل بدونن يكي يه دونه برگه اورده بودن كه توش بناي تاريخي

داشت !!!

گرمِ كار بودم ديدم آقاهه داره از تو سالن داد ميزنه ساعت شيشه ... وقت تمومه ...

يه سروساموني دادم به كارم و يه خسته نباشيد جانانه به مراقبمون گفتم و از كلاس زدم

بيرون ..

فاطمه هم گفت كه خوب داده ...

(جاداره از استاد محمودي بخاطر زحمات وافرش تشكر بعمل آورم ...)

باباجونِ ماهم  رفته بودن امام زاده صالح نماز بخونن بعد بيان دنبال ما.

ازجلسه  كه زدم بيرون گوشيمو كه روشن كردم ديگه هي زنگ ... هي پيامك ...!

چي شد ؟؟ خوب دادي؟؟

ومن با جانِ خسته و روحي خوشحال پاسخ گو بودم تا اينكه رسيديم خانه ...

آنجا بود كه من ديگر وِلو شدم ...!

پ . ن : خدا جونم ممنونتم كه به من اين فرصتو دادي كه كنكور عملي رو تجربه كنم ...

قبول هم نشم مهم نيست چون به حكمتت اعتقاد دارم .

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 23:51  توسط زهرا  | 

بالاخره ...

بالاخره مرحله دوم کنکور ما هم از را رسید ....(رشته نقاشی)

بالاخره از فردا بعد از ظهر به بعد میتونم تا یه هفته (!) خستگی این چند روزه رو دربیارم...!

بالاخره شاید فردا دوستای قمی ام رو ببینم  ...

بالاخره یکی رو گیر نیوردم که مثِ خودم استرس فردارو  نداشته باشه و تو دلش آشوب

نباشه ...!

بالاخره من نفهیدم چرا محل توزیع کارت ورودبه جلسه رو از دانشگاه تربیت معلم به دانشگاه

شهید بهشتی تغییر دادن ؟؟؟

بالاخره من نفهمیدم "مادر"(مامانِ بابام) آلزایمر داره یا نداره ؟؟؟ يه بار به من ميگه زهرا ، يه

بار ميگه فاطمه، يه بارم كه كلا" به جا نمياره ! يه بارم ميگه شوهرت كي مياد مادر؟؟؟!!!

آخه من شوهرم كجابوددد ؟!!! يعني ممكنه منو بامامانم اشتباه گرفته باشه؟؟!

بعد دو دقيقه ديگه ميپرسم كه مادر من كي ام ؟؟؟ ميگه تو زهرايي ديگه . يعني من نوه مو

هم نمي شناسم ؟؟!!

ياد روزاي سالميت به خير مادر جون ...

پ . ن ۱: امروز نزدیک بود لای درِ مترو نصف بشم !!!! از خنده داشتم میمردم ...

پ . ن ۲ : تو اون ازدیاد جمعیت ، خانمه داد میزد مراقبِ کیف و گوشیاتون باشین خانما!

من به الناز گفتم الان جونمون بیشتر ارزش داره باید مواظب بود که پرس نشیم اول !!

پ . ن ۳ :محل برگزاري آزمون همون جاست : دانشگاه شهيد بهشتي .

***                           ***                           ***

دوستان اگر دلتان خواست مارا دعا بنماييد تا فردا موفق تر از جلسه خارج شويم ..

فعلا" ...

خدايا هر چي صلاح ميدوني همون بشه ، من كه تلاشمو كردم .

واما اين مدادرنگيا رو به خودمو خودتون تقديم ميكنم . كيف كنين از رنگاي خوشگلش...

 

مداد رنگي ...

كدوم رنگشو بيشتر دوست داري ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 20:34  توسط زهرا  | 

يه جوري زندگي كنيم كه حسرت گذشته رو نخوريم ...!

باید خیلی مرد باشی ، بايد خيلي بزرگ باشي ، بايد خيلي عاشق باشي

بايد خيلي با شهامت باشي ، بايد " دل " داشته باشي ....

و ...

و ...

و ...

وخيلي اهل صفاي باطن باشي تا بتوني بري بجنگي ...

بري بجنگي با يه هدف با شكوه : براي خدا ...

 به عشق خدااا ... براي كشورت ....

براي مردمي كه شايد يه روزي قدرتو ندونن ...

اما مهم نيست هدف قشنگتر از اين حرفاست ...

" تو " چي؟؟؟

تا حالا فكر كردي اگه پاي عمل بياد وسط ، حاضري جونتو فدا كني ؟؟؟

حاضري از اين جونت ، از اين همه آرزو و دل بستگي ، دل بكني ...؟؟؟

از تهِ دلم ميگم كه با تمام وجودم  حسرت ميخورم ...

حسرت داشتن يه دلِ بزرگ ... يه دلِ بي ريا ....

يه دلِ صاف ... يه دلِ پاك ...... يه دلِ آروم ....

كه از اين دلا تو جبهه ها، تو اون فضاي نا امن ، تو اون شلوغي توپ وتانك ،

ميشد بين رزمنده ها،  به راحتي پيدا كرد ... 

يه وقتايي به جووناي اون زمان و جووناي اين زمان فكر ميكنم !

چه بلايي داره سر اين ملت مياد ؟؟؟!

چي شده كه كم شدن جووناي سالم ؟؟؟

نميدونم شايد دورو بر من اين مدليه !!!

دختره تو فكر تيغ زني از پسره ، پسره تو فكر حال كردن و ضايع

كردن دختره ... دختره تو فكر رنگ ومش كردن موهاش و دماغ عمل كردن ، پسره تو فكر مزحك تر كردن

خودش براي جلب توجه كردن جلوي دخترا، دختره توفكر......(بوق) پسره توفكر .....(بوق)

جالب اينه كه اين فكرا كمتر از يك ماه عملي ميشه و در حد روياهاي پوچ باقي نمي مونه !!!

آينده سازان كشور مارو باش !!!

واقعا باورم نميشه كه يه روزي اين دختر پسرا قراره مادر پدراي جامعه آيندمون بشن ،

قراره يه روزي بچه دار بشن و ...

يه دختر يا يه پسر باوجود تجربه چند رابطه قبل از ازدواج ، چطور ميتونه

بعد از ازدواج به همسرش عشق بورزه واز زندگيش لذت كافي رو ببره ؟!!!

يه نگاه به خودمون بندازيم ... چقدر از خودمون دور شديم وتسليم هواي نفساني خويش شديم؟؟؟

چون سالميم اينجوري بايد قدر خودمونو بدونيم ،‌فقط وقتي ياد خدا بايد بيفتيم كه يه بلايي سرمون

مياد؟؟؟

اگه ته دلمون هنوز با خداست ، ومي خوايم راه شهيدا رو ادامه بديم ، چرا بايد ظاهرمون ، حجابمون،

رفتارمون ،

به جاي اينكه دل امام زمانو شاد كنه ، دل غربي هارو خنك كنه و اونا هِر هِر به ما بخندن چون

ايده هاشون ،‌سياست هاشون ، تهاجم فرهنگي شون داره ثابت ميشه !

پ . ن : البته يه چيزي هم هست ،‌آدماي خوب ، جووناي خوب هم كم نيستن ،منتها

 ديده نميشن . چون خودشونو فهميدن و مدام تو كوچه خيابون پرسه نمي زنن!

دلم ميخواد برم روي اين خاكها بيفتم و فقط زار بزنم ...

 اين خاكها شميم سيبِ حرم داره

ديگه دلِ من چي كم داره حالا كه باشهداست

راهي كه شروع ميشه از كنارشون

ايشالا تو سايه سارشون مسير وصل خداست ...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 12:0  توسط زهرا  | 

وقتی برگهای  پاییز را زیر پاهایت له میکنی ،

یادت باشد روزی به تو نفس هدیه میکردند ...

برگهاي پاييزي

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 22:25  توسط زهرا  | 

8/8/88...

امروز يه روز استثناييه!!!

چه حكمتي تو ش بوده خداداند...!

بگذريم...

اومدم اين روز عجيب رو(لااقل براي خودم!)بهتون تبريك بگم ...

 

واما حديثي از امام رضا(ع):

ايمان يک درجه بالاتر از اسلام است ، و تقوا يک درجه بالاتر از ايمان
است ، و به فرزند آدم چيزی بالاتر از يقين داده نشده است .
تحف العقول ، ص (469)

راستي خوش بحال اوني كه امروز به دنيا مياد !

حفظ كردن تاريخ تولدش مث آب خوردنه !

اونايي كه هشت ساعتشونه ،هشت  روزشونه ، هشت ماهشونه ، هشت سالشونه ، يا هشتادوهشت سالشونه هم سنشون خوب ست شده با امروز...!

ديگه همه چي هشت تاييش امروز باحال تره !(اگه عدد هشت ميدونست يه روزي اينقدر مهم ميشه...!)

پ.ن1:به مناسبت 8/8/88هم ، آقاي محمودي(استادمحترم) بجاي ده تا كار ، 8 تا كار بهمون داد ...

پ.ن2:براي سلامتي و تعجيل در فرج امام زمان هم8 تا صلوات بفرستين ...

پ.ن3: ميخواستم امروز ساعت 8:8دقيقه آپ كنم ، ولي نشد .

برم ديگه كشتم خودمو بااين عدد هشت...

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 12:28  توسط زهرا  | 

من خوابم ميااااد .....!

گفتم آپي كرده باشم و محض اطلاع دوستان برسونم كه الان بيدار بسر ميبرم و مشغول تفكر ونقاشي

ميباشم!

چشام اينجوري داره ميشه!!!

بدم نميومد الان تو رختخواب گرم ونرمم بودم....

وووي سردم شد ....!

بله ديگه زهرا خانم ، الكي كه آدم نقاش معاصر جهان نميتونه بشه ، بايد اينقدر زحمت بكشي حالا...

نابرده رنج ، گنج ميسر نميشود عزيزم...!

آخي بجاي منم خواباي خوب ببينين !!!

 

برم ديگه  وقتم هدر نره ...

دعاكنين صبح سركلاس چرتم نگيره جلو ي استاد!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 3:54  توسط زهرا  | 

تبريك

سلاممم ...

روز ولادت حضرت فاطمه ي معصومه (س) رو به همه مخصوصا" به دختراي

خوب وبا هدف (مثل خودم!)

تبريك ميگم ...

خيلي خوشحالم .

اگه زياد سخت نگيري توهم خوشحال خواهي بود!

ببين نبايدازمامان وبابات توقع داشته باشي كه اين روزو بهت تبريك بگن ! ،

اصلا" هم انتظار نداشته باش كه واست يه هديه بخرن !

خيلي وقتا امتحان كردم؛ وقتايي كه توقعت رو كم مي كني خيلي  شادتر ميتوني

به زندگيت ادامه بدي...

اهل عمل به حرفات باشي هم بدنيستااا ! نه مث من كه از هفته ي پيش دارم

رواعصاب مامانم راه ميرم كه امروز روچي برام ميخره؟!!!

نه بابا زيادم رو اعصابش راه نرفتم فقط يكي دوبار گفتم برام چي ميخري؟!

خب دلم يه هديه ميخواست ديگه ...!

هديه چيه؟! همين كه خودم واونا سالمن برام بسه ، عميق كه فكر ميكنم ميفهمم.

خداياشكرت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 12:49  توسط زهرا  | 

زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ،

هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ،

صحنه پیوسته بجاست ؛

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 3:37  توسط زهرا  |