تا طلوع
اللهم عجل لولیک الفرج
"بسم الله النور" سلام به دوستان. پیشاپیش روز ولادت حضرت زهرا (س)رو به همه شما تبریک میگم. تولد آقا حمیدماهم به خوبی و خوشی گذشت... الحمدلله.. بخاطر اینکه چهارشنبه عروسی رفتیم تصمیم گرفتم تولد رو دیروز برگزار کنم . آقاحمید ساعت ۵:۱۳دقیقه بعداز ظهر از سرکار برگشتن . ومن تا اون موقع همه کارا رو ترتیب داده بودم . ته چین مرغ + مرغ سوخاری درست کرده بودم واسه همسرجان.. که خیلی هم از مزه اش راضی بود خداروشکر. (چونکه هنوز آنقدر حرفه ای نشده ایم در آشپزی ٬ بخاطر این همیشه خداخدا میکنیم که غذایمان خوب از آب دربیاد! و مخصوصا اینکه حمیدجان خوشش بیاد.) خلاصه همه چی آماده بود . من و کیکی که خودم درستش کرده بودم بادوتا شمع ویک فشفشه منتظر ورود همسرعزیز. وای لحظه هیجان انگیز توآیفون دیدم که اومد تو و تا سه طبقه رو بیاد بالا من فرصت داشتم که کیک رو دستم بگیرم و روبروی در بایستم تا ... آقای خوش تیپ وارد و سورپرایز گردید از کارما. همین که تونستم شادت کنم خیلی خیلی خوشحالم. اولش گفت چرا زحمت کشیدی کیک خریدی از بیرون ولی یکم که دقت کرد فهمید دسته گل خودمه که به آب دادم!! دیگه نتونست طاقت بیاره کیک رو نخوره تا بعد غذا. یه تیکه خورد گفت وای زهرا چقدخوشمزه اس ازبیرونم خوشمزه تره . ومن همه خستگیم در رفت ... و گفتم نوش جان ... از ظاهر کیک هم تعریف کرد گفت خیلی قشنگه ولی خودم راضی نبودم . اینم عکسای کیک و دسته گل برای وجود پرمهرش: هنوزم عشق دسته گل سفیددارم! وبعدش هم وقت باز کردن کادو بود . یه پیراهن نسکافه ای تقدیم باعشق! خیلی تو تنش قشنگ بود و مشکل کوتاهی آستین هم وجود نداشت ! رنگش هم بهش میومد. الهی شکرت که انقدر به ما لطف داری. پ.ن۱: عروسی یک ربعه خیلی خوش گذشت ! بااینکه نگاه خیلی ها سنگین و تمسخر آمیز بود(!)ولی من یک آرامش خیالی داشتم که نگو. درآخر عروسی یاد آخرالزمان شدن این دوره افتادم . بی حیایی هایی که زنها با چه وضعی میرفتن بیرون سالن واقعا یک لحظه ترسیدم گفتم اینجا ایران است آیا؟! فسادی که منشا آن ماهواره است . قبح گناه ریخته شده و.. پ.ن۲:بعداز شام به دستوراستادحمیدزودی زدم بیرون و مستقیم سمت خانه با همسری. دل نوشت:ای صاحب الزمان ... آقای من ... من خودم را منتظر واقعی ات نمیدانم ولی سعیم براین است که یار توباشم ... یک منتظر واقعی ولی زمزمه ام اینست : اللهم عجل لولیک الفرج... همسر جان خانه نبود و ما حوصله مان سر رفته بود تی وی را رو روشن کردیم دنبال یک برنامه خوب میگشتیم به ترتیب شبکه ۳فوتبال: جای حمیدجان خالی! شبکه چهار: ولش کن یکی داره حرف میزنه! شبکه پنج: اوه اوه از این فیلم خارجکی ها انگار ترسناکم هست : فیلم خرس : ۱۴- ! شش هفت رو بسرعت ردکرده وسپس هشت: شب آسمانی ... نه وده هیچی جام جم ها هم هیچی! ۱و۲هم بی خیال! ما هر وقت تنها بودیم نشستیم پای تی وی یه فیلم ترسناک داشت و من هم کنجکاو! نشستم نگاه کردم : سه تا آدم رو خورد به همین سادگی به همین خوشمزگی! یادم میاد آخرین فیلم خارجی که قبل این دیده بودم اسمش تمساح بود . اونم دوسه نفرو خورد مثل آب خوردن ! اون فیلمو که دیدم شبش خواب تمساح دیدم خداکنه حالا امشب خواب خرس نبینم!!! پی نوشت ها! : به دنبال کادویی زیبا برایت هستم و چه سخت است ! - پارکینگ پروانه هم جمعه بازاریست ها وای چقد چیزای سنتی وخوشگل توش بود که برنامه ریزی کردم طی دفعات آینده خریداری نمایم! - خانم دیری چقدر دلم برایتان تنگ شده است روزتون مبارک هرجا که هستید - دوستان دعا کنید کارها خوب پیش بره مخصوصا تولد همسری... - آخ یادم رفت اسرا رو ببینم ! به زودی عکس امیرعلی رو میزارم نترس سر کاری نبود عزیزم. "بسم الله" اوایل نامزدی بود که آقا حمید ما یه کار خیلی قشنگی کرد میگفت میخوام بین فامیل جلسه قرآن بزاریم . هرهفته خونه یکی از اقوام. کار جالب و نکویی بود که من در دلم برای بار هزاروچندم ذوق کردم که چنین همسری دارم خلاصه با مامان جونو باباجون (مامان و بابای آقامون)مطرح و بااستقبال خیلی خوبی مواجه شد واولین جلسه هم منزل اونها برگزارشد چون ما آنموقع هنوز آجرخانه مان راروی هم میگذاردیم ! حمیدجان ما هم الحمدلله از صدای بسیار زیبایی برخورداراست که وقتی که دیگر قرآن میخواند نگو ... ماشاالله ... فقط پی این استعداد را نمی گیرد و حرصم میگیرد از خونسردی اش! بهش میگم بابا بیا برو کلاس صوت و لحن مگر گوش میدهد ! میگم برو کلاس مداحی میگوید دیرشده !! خودش هم دوست دارد ولی بیشتر ترجیح میدهد درخانه با انواع سیدی ها کار کند البته اگر این مهدیه تازه تاسیس محله مان کلاس بگذارد قطعا خواهدرفت. . . فامیل هم از این طرح خوششان آمد بسیار ... خداروشکر اقوام همسرم بسیارند و همه در یک محل هستیم امکان همچین کاری برایمان مقدور بود. الان سالی یک ختم قرآن رو داریم و قبل ازماه رمضان هم تموم میشه و دوباره از بعد ماه مبارک رمضان شروع. این کار یه حسن دیگه ای هم داره اینکه همه فامیل هر هفته دور هم جمع میشن و صمیمیت خوبی ایجاد میشه . حالا فردا شب خونه ماست جزء ۲۷. مثل همیشه اول زیارت عاشورا رو میخونیم وبعد تلاوت آیات نورانی کلام الله مجید. از اول هم قرار گذاشتیم که کسی به زحمت نیفته و یه چای و شیرینی بدیم ولی یکی از عمه ها یکبار میوه هم گرفت و ازآن به بعد همه را اغفال نمود!! یه اتفاق خیلی خوب هم توی این دوره افتاد اینکه بچه های ۸-۹ ساله هم علاقمند شدن به خوندن قرآن .خداروشکر واینکه خیلی ها از آن به بعد رفتند دنبال بیشتر گوش کردن قرآن و کارکردن تجوید ... و پیشرفتهایی که بعداز دوسال کاملا محسوس است ... خداروسپاس بخاطر این همه لطفی که به بندگانش داره ... خداوندگار از همه ما قبول کند انشالله... پی نوشت : ده روز مانده به تولدت حمید جانم. ومن در فکر اینکه آیا کیک از بیرون بخرم یا خودم هنرنمایی کنم!! پی نوشت ۲: و ده روز مانده به عروسی پسر عمه ات و من در فکر اینکه چه ساعتی برویم که از صدای ارکست درامان بمانیم و ای کاش عروسیهای این چنینی(پرازگناه) عادی نشده بود در بین فامیل و واویلا که وقتی موقع شام با چادر وارد سالن شوم چشمها خیره به من کاش یک نفر همراه من میشد . وهمه میگویند یک شبه!!!![]()
![]()


![]()
![]()
و منم هی وسطش میزدم اونور که زیاد نروم در بحر فیلم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Pichak |


